سديد الدين محمد عوفى

433

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

همچنان « 1 » او را به سراى خلافت برد « 2 » و اعلام داد « 3 » . پس « 4 » فرمود كه بند از پاى وى « 5 » برداريد كه مرا شرم مىآيد « 6 » كه پير دولت خود را كه يادگار پدرم باشد در بند بينم « 7 » ، و شك نيست كه ملامت و غرامت آن « 8 » بر من « 9 » است ، كه ما او را شغلى نه به استحقاق فرموديم « 10 » و اين غرامت مرا كفايت است كه مردمان مرا گويند كه : هيچ‌كس خدمتگاران « 11 » آزمودهء پدران « 12 » را فداى كهتران ناآزمودهء خود نكند . پس بفرمود تا « 13 » او را به گرمابه بردند و « 14 » تشريف خاص « 15 » خود « 16 » فرمود « 17 » و چون « 18 » تشريف بپوشيد به خدمت امير المؤمنين آمد و شرف مجالست دريافت و فصلى تقرير كرد بر آن جمله : كه خلفا و ملوك چون « 18 » خواستندى كه كسى را بزرگ گردانند از وى عقل و همت طلب كردندى « 19 » ، پس هركس كه بدين خلعت آراسته يافتندى « 20 » او را تربيت فرمودندى و رسوم مهترى ويرا « 21 » تلقين كردندى لاجرم به مراتب و مدارج شريف رسيدندى . امير المؤمنين « 22 » فرمود كه « 23 » : راست گفتى و ما مىخواستيم كه بىهمتى را بركشيم و به اصطناع و « 24 »

--> ( 1 ) - مپ 2 - همچنان ( 2 ) - مج + و امير المؤمنين را ، بنياد : درآورد ( 3 ) - مپ 2 - و اعلام داد ، بنياد : كرد ( 4 ) - مج : امير المؤمنين ( 5 ) - مپ 2 : از او ، مج : او ( 6 ) - مپ 2 - كه مرا شرم مىآيد ( 7 ) - مپ 2 : با بند نتوانم ديد ، مج : در بندش بينم ( 8 ) - مج : اين ( 9 ) - مج + متوجه ( 10 ) - مج : فرمودم ( 11 ) - مپ 2 : خدمتكار ( 12 ) - مپ 2 : پدر ( 13 ) - بنياد : كه ( 14 ) - بنياد - او را بگرمابه بردند و ( 15 ) - مج ، خاصه ( 16 ) - متن و بنياد : خودش ، مج - خود ( 17 ) - مج : يافت ، بنياد : دادند ( 18 ) - مپ 2 - چون ( 19 ) - مج : ادب كردند ( 20 ) - مپ 2 : بودى ( 21 ) - مج - ويرا ( 22 ) - مپ 2 : مأمون ، بنياد : امير ( 23 ) - مپ 2 - كه ( 24 ) - مج - و